الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

90

الغدير ( فارسي )

شاعرتر از همهء محدثان ، سيّد حميرى و بشّار است . اغانى جلد 7 صفحهء 232 - 236 روزى سيد در كنار بشار كه به شعر خواندن پرداخته بود ، ايستاد ، سپس روى به او آورد و گفت : اى آنكه مردم را مىستائى تا به تو بخشش كنند ! آنچه بندگان دارند از آن خداست . پس آنچه از اينان مىجوئى از خدا بخواه و به خير خداوند فرو فرستنده و فزون دهندهء نعمتها اميدوار باش . نسبت بخل به بخشنده مده و بخيل را جواد ، نام منه . بشار گفت : اين كيست ؟ سيّد را معرفى كردند ، گفت : اگر چنين نبود كه اين مرد به ستايش بنى هاشم از ما باز مانده است ، ما را بيچاره مىكرد و اگر در مذهبش با ما هماهنگ بود ما را به زحمت مىانداخت . اغانى جلد 7 صفحهء 237 و غانم ورّاق گفت : در سرزمين بصره به نزد عمرو بن نعيم رفتم . گروهى به مجلس من در آمدند و من اين شعر سيد را براى آنان خواندم . آيا اثر خانه‌هاى خراب شده در ( ثويّين ) را ، كه ابر و باران ويرانش كرده و باد صبا و دبور هر صبح و شام ، بر گل و گياه آن دامن كشيده است ، باز مىشناسى ؟ سراهائى كه در پهنهء آن ، دلبران موى ميان و تراندام و جادو نگاه و چابك و لاغر و خوش خرام كه چهره هائى چون ماه تمام و تابان داشتند ، مىزيستند . جدائى ، مرا از اوج قرب به خاك هجر نشاند ، و او از من كه هنوز كامى نگرفته بودم جدا شد و چون مرا از ترس دورى ، دردمند و سرشك مرواريد گونم را روان و ريزان ديد ، با گوشهء چشم به سويم نگريست واشگش به مانند رشتهء پراكندهء گوهر فرو ريخت . از پيش آمد دورى مىترسيدم ، اما اين ترسم و بيم نفع و سودى نداشت . آنان از خواندن من به طرب آمدند و شادىها كردند و پرسيدند اين اشعار از